الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
409
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
الّذين أساءوا السّوأى ان كذّبوا بآيات اللّه و كانوا بها يستهزءون أ ظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السّماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى انّ بنا على اللّه هوانا و بك عليه كرامة و انّ ذلك لعظم خطرك عنده فشمخت بانفك و نظرت في عطفك جذلان مسرورا حيث رأيت الدّنيا لك مستوثقة و الامور متّسقة و حين صفا لك ملكنا و سلطاننا فمهلا مهلا انسيت قول اللّه عزّ و جلّ و لا يحسبنّ الّذين كفروا انّما نملى لهم خيرا لانفسهم انّما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب اليم » . يعنى : « سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است و درود خداوند بر پيغمبر و خاندان او باد همه . خداى سبحانه راست گفت : « ثمّ كان عاقبة . . . » سزاى آنها كه كار زشت كردند زشت باشد كه آيات خدا را تكذيب كردند و به آن استهزا نمودند ، اى يزيد آيا پندارى كه چون اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بستى و راه چاره بر ما مسدود ساختى تا ما را برده وار به هر سوى كشانيدند ما نزد خدا خواريم و تو گرامى بر وى و اين غلبهء تو بر ما از فرّ و آبروى تو است نزد خدا ، پس بينى بالا كشيدى و تكبّر نمودى و به خود باليدى خرّم و شادان كه دنيا در چنبر كمند تو بسته و كارهاى تو آراسته ملك و پادشاهى تو را صافى گشته اندكى آهستهتر ، آيا قول خداى تعالى را فراموش كردى « و لا تحسبنّ . . . » كافران نپندارند كه چون مهلت داديم ايشان را ، خوبى ايشان خواهيم نه چنان است بلكه ما آنها را مهلت دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابى باشد دردناك » . « امن العدل يا ابن الطّلقاء تخديرك حرائرك و اماءك و سوقك بنات رسول اللّه سبايا ؟ قد هتكت ستورهنّ و ابديت وجوههنّ تحدو بهنّ الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهنّ اهل المناهل و المناقل و يتصفّح وجوههنّ القريب و البعيد و الدّنىّ و الشّريف ليس معهنّ من رجالهنّ ولىّ و لا من حماتهنّ حمىّ و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه اكباد الازكياء و نبت لحمه من دماء الشّهداء و كيف لا يستبطأ فى بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشّنف و الشّنآن و الاحن و الاضغان ثمّ تقول غير متأثّم و لا مستعظم لاهلّوا و استهلّوا فرحا ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل منتحيا على ثنايا ابى عبد اللّه سيد شباب اهل الجنّة تنكتها بمحضرتك » . ( 1 ) « اى پسر آن مردمى كه جدّ من اسيرشان كرد پس از آن آزاد فرمود از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده نشانى و دختران رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اسير بدين سوى و آن سوى كشانى پردهء آنها را بدرى روى آنان را بگشائى ، دشمنان آنها را از شهرى به شهرى برند و بومى و غريب چشم بدانها دوزند و نزديك و دور ، وضيع و شريف چهرهء آنها را مىنگرند ؟ ! از مردان آنها نه پرستارى مانده است نه ياورى نه نگهدارى و نه مددكارى . چگونه اميد دلسوزى و غمگسارى باشد از آنكه دهانش جگر پاكان را بجاييد و بيرون